مفهوم از خود بیگانگی (Alienation) از نظر کارل مارکس

مفهوم از خود بیگانگی (Alienation) از نظر کارل مارکس

نویسنده: po-science - ۱۳۹۷/۰۱/۲۴

▪️ مارکس، الیناسیون را «بیگانگی» (Estrangement) و «بیگانه بودن با خویش» (Entfremdung) معنی می‌کند و آن‌را فراق انسان از فرآورده خویش، از خویشتن خویش، جامعه‌ی خویش و سرشت خویش می‌داند. در نگاه مارکس، الیناسیون، فرومایگی شخصیت و تهی کردن انسان از انسانیت خویش است. نظریه‌ی از خودبیگانگی مارکس، ریشه در فلسفه‌ی سرشت بشری و کار (نیروی کار) او دارد… پس نیروهایی که علیه تجلی آزاد سرشت بشری عمل می‌کنند یا آنها که نیروی کار را وادار می‌کنند تا صرفا به‌عنوان وسیله‌ی امرار معاش انسان تلقی شوند، عاملان اصلی بیگانه‌شدگی هستند.
▪️ رابطه‌ی کارگر با محصول کار خویش رابطه با شی بیگانه نیست. بر اساس این پیش‌فرض بدیهی است که هرچه کارگر از خود بیشتر در کار مایه گذارد، جهان بیگانه اشیایی که می‌آفریند بر خودش و ضد خودش قدرتمندتر می‌گردد و زندگی درونی‌اش تهی‌تر می‌گردد. منظور مارکس از خود بیگانگی این است که انسان خود را مانند کارگزاری نمی‌بیند که بر پایه‌ی درک خودش از جهان عمل کند، بلکه جهان (طبیعت، دیگران و خود او) برای او بیگانه‌اند.

▪️▪️عوامل ایجاد کننده از خود بیگانگی در جامعه‌ی سرمایه‌داری در نظر مارکس:
۱٫ در صورت وجود مالکیت خصوصی؛
۲٫ دگردیسی کار بشر به کالا؛
۳٫ توسط نظام تقسیم کار.

▪️▪️انواع از خود بیگانگی از نظر مارکس:
۱- بیگانگی انسان با کار؛
۲- بیگانگی انسان با محصول کار؛
۳- بیگانگی انسان از طبیعت؛
۴- بیگانگی انسان از انسان.

منبع: مارکس، کارل؛ دست‌نوشته‌های اقتصادی و فلسفی ۱۸۴۴، ترجمه‌ی حسن مرتضوی

در فیلم عصر جدید، چارلی چاپلین به مثابه انسان منفعل و تحت فشار فرآیند کار در کارخانه؛ مصداق مناسبی برای تئوری از خود بیگانگی مارکس است.